مادرم معتقد بود یک مرد نباید زیبا باشد و زیبایی شایسته ی مردها نیست،مرد مناسب آن است که دستانی زمخت و گونه هایی آفتاب سوخته داشته باشد..ولی پدرم زیبا و جذاب بود ، دستهایی زمخت و گونه هایی آفتاب سوخته هم نداشت..
هیچ کدام آنها کنار هم خوشبخت نبودند..چون ذهنیتشان نسبت به جنس مخالف با جنس مخالف زندگیشان در تضاد کامل بود..
چون هرگز نگفتند زن باید عاشق باشد و مرد لایق این عشق..
عشق را این واجب ترین را سانسور کردند..
و من سالهای سال در میان خرافه جنگیدم تا فهمیدم که بدون عشق نه گیسوان بلندم زیبا خواهد بود و نه چشمان درشتم..و نه اینکه مردی با دستانی زمخت و گونه های آفتاب سوخته خوشبختی ام را تضمین میکند..
فروغ فرخزاد/اوج موج

ما را در سایت دوست داشتن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 86